loading...

بدون تاریخ ، بدون امضا

اینقدی هستی که خط میندازی روم 

بازدید : 257
شنبه 30 آبان 1399 زمان : 19:37

تویِ کیف پولم دآرم یه عکس از جوونی‌های پدرمو [این] گُلِ خشک شده رو که از تویِ دانشگاه چیدمش ؛ وَ البته چهلو دو هزارم پول توشه که واقعا نمیدونم با این همه پول چیکا کنمو چی بخرم :|

+ نوشته شده در جمعه سی ام آبان ۱۳۹۹ساعت 16:37& توسط تنهاترین |
انسانی را به ازایِ شاخه خشکی کُشتند!
برچسب ها
بازدید : 269
شنبه 30 آبان 1399 زمان : 19:37

عمیقن احساس تنهایی میکنم ، نه کار خاصی دارم که انجام بدم نه کسیو دارم که باهاش حرف بزنم ؛ کنار پنجره نشستمو یه لیوان چایِ تلخو با ابنباتی که مزه قهوه میده جرعه جرعه میخورمو ملچ ملوچ میکنمو آه میکشم ! هردوطرفه پنجره بارونه :)

+ نوشته شده در جمعه سی ام آبان ۱۳۹۹ساعت 15:26& توسط تنهاترین
انسانی را به ازایِ شاخه خشکی کُشتند!
برچسب ها
بازدید : 299
شنبه 30 آبان 1399 زمان : 19:37

وَ این ایران که زادگاهِ برده‌هاست

با یه پیرمردهِ خمیده یِ نعشه باز

منم عین تو دارم شکسته میشم

اینجا کلاغا ، عقابو شکنجه میدن !

# ساسان _سونامی

+ نوشته شده در جمعه سی ام آبان ۱۳۹۹ساعت 15:0& توسط تنهاترین
انسانی را به ازایِ شاخه خشکی کُشتند!
برچسب ها
بازدید : 244
جمعه 29 آبان 1399 زمان : 8:38

دلم میخاد قبل از رفتنم به جهندُم ، یه دیدارِ کوتاه با خدا داشته باشمو محکم محکم بغلش کنم ، اونقدر محکم بغلش کنم که بند بند گوشتو استخونم از هم بپاشه ؛ وَ گریه کنم اونقدر بلند که تمام اهل آسمونو زمین صدایِ گریه کردنمو بشنون !

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم آبان ۱۳۹۹ساعت 23:27& توسط تنهاترین |
مُدارا با انسانها
برچسب ها
بازدید : 242
جمعه 29 آبان 1399 زمان : 8:38

یه همساده داریم ۲تا بچه داره ، واقعا به مشکل برخوردیم باهاشون ، چن وقت پیش واسه ناهار ابگوشت درس کردن صدای زود پزشون از توی تراس شنیده میشد ، همون روز ما برا ناهار جوجه کباب داشتیم ، بچه‌های طرف بوی کباب شنیده بودن جیغ میزدن مامان کباب نمیخوریم پس ؟ ما کباب میخاییم ، اون روز هر لقمه رو با عذاب وجدان قورت میدادیم ، چن روز بعد ما واسه ناهار آبگوشت درست کردیمو صدایِ فیسسس فیسسسِ زود پز از تو حیاط خونمون شنیده میشدو بماند که بچه‌های همساده جیغ زدن ما ابگوشت میخاییم ، خداشاهده نیم ساعت بعد یه صدایِ فیسس فیسس زود پز از توی تراسشون بگوش رسید ؛ اینقد سر سفره خندیما که حدو حساب نداره ، گفتم اینجور که بوش میاد دو خانواده طی روزهایِ آتی باهم به مشکل برمیخوریم ، اقام گفت ساکت باشو غذاتو بخور ، از قیافه اش خوندم از این مسئله ناراحته ( یجوراییم زشته غذا ببریم براشون تو این شرایط کرونا ) خندیدمو گفتم باشد ولی از این به بعد هرروز ظهر وقت ناهار که بشه میرم گوشه حیاط بلند بلند صدای فیس فیس زود پز درمیارم :D خیلی عوضی شدم جدیدن :))) کلا دیگه نه ابگوشت درست میکنیم نه کباب ، بچه‌هاتونو تربیت کنید این چه وضعشه اخه ؟ :|

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم آبان ۱۳۹۹ساعت 21:20& توسط تنهاترین
مُدارا با انسانها
برچسب ها
بازدید : 253
جمعه 29 آبان 1399 زمان : 8:38

نمیدونم چرا هروقت کوکو درست میکنم یه مزه خاصی میده ، یجورایی بدمزه میشه ؛ امروز کوکو سیب دَمنی درست کردم اما بدون تُخ مرغ چون از تُخ مرغ بدم میاد ، مثلا یه غذا ترکی هست چی بش میگن گردالی گردالیه ، عا کوفته تبریزی ! توش تُخ مرغ میزنن من بدم میاد ولی بنظر خوشمزه میادو دوسدارم یه روزی تجربه اش کنم حقیقتن :)))

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم آبان ۱۳۹۹ساعت 21:9& توسط تنهاترین
مُدارا با انسانها
برچسب ها
بازدید : 255
چهارشنبه 27 آبان 1399 زمان : 23:37

میخام سهاممو بفروشم و بزنم به زخم زندگیم ؛ اما گمون نکنم پولشو یجا بدن ، فک کنم خورد خورد بدن ؛ کسی هم نیست ازش بپرسم =|

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم آبان ۱۳۹۹ساعت 20:47& توسط تنهاترین |
دیپلم قانونی و آسان
برچسب ها
بازدید : 228
چهارشنبه 27 آبان 1399 زمان : 23:37

کاش میشد تو دانشگاه ۳واحد تخصصی نیچه پاس کنیم :)) یا مثلا بجایِ چرندیاتِ انقلاب اسلامیو تاریخ صدر اسلام ۲واحد صادق هدایت پاس کنیم :))

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم آبان ۱۳۹۹ساعت 19:1& توسط تنهاترین |
دیپلم قانونی و آسان
برچسب ها
بازدید : 180
دوشنبه 18 آبان 1399 زمان : 13:37


اندیشیدن به تو رسم

وَ گفتن از تو ننگ است!

اما میخواهم برایت بنویسم !

شنیده ام ؛

تن می‌فروشی ، برای لقمه نان !

چه گناه کبیره‌‌‌ای ؛

میدانم که میدانی ...

همه تو را پلید می‌دانند ،

من هم مانند همه ام ؛

راستی روسپی !

از خودت پرسیدی چرا ؟

اگر در سرزمین من و تو ،

زنی زنانگی اش را بفروشد

که نان در بیارد رگ غیرت اربابان

بیرون می‌زند !!

اما اگر همان زن

کلیه اش را بفروشد

تا نانی بخرد و یا شوهر زندانی اش

آزادشود این « ایثار » است !

مگر هردو از یک تن نیست ؟

مگر هر دو جسم فروشی نیست؟

تن در برابر نان ننگ است

بفروش ! تنت را حراج کن

من در دیارم کسانی را دیدم

که دین خدا را چوب میزنند

به قیمت دنیایشان شرفت را

شکر که اگر میفروشی

از تن می‌فروشی

نه از دین !

شنیده ام روزه میگیری ؟

غسل میکنی ؛

نماز میخوانی ؛

چهارشنبه‌ها

نذر حرم امامزاده صالح داری ،

رمضان بعد از افطار کار می‌کنی ،

محرم تعطیلی !

من از آن میترسم که

روزی با ظاهری عالمانه ،

جمعه بازار دین خدا را براه کنم‌ ،

زهد را بساط کنم ،

غسل هم نکنم‌ ،

چهارشنبه هم

به حرم امامزاده صالح نروم ،

پیش از افطار و پس از افطار

مشغول باشم !!

محرم هم تعطیل نکنم!

فاحشه . . . دعایم کن

♡ بچه جنوب شهر

♡ اهل سک_س چت نیستم

♡ کامنتا تایید نمیشن

♡ خوش اومدی

کشتن ساحر و باطل سحر با نماز فاطمه الزهراء سلام الله علیها
برچسب ها
بازدید : 243
دوشنبه 18 آبان 1399 زمان : 13:37

مردم صبحا بیدار میشن صبحونه میخورن من ساعت ۸بیدار میشم امپول میزنم ؛ جاش درد میکنه T^T برام دعا کنید بچه‌ها مریضم حالم بده !

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم آبان ۱۳۹۹ساعت 9:0& توسط تنهاترین |
کشتن ساحر و باطل سحر با نماز فاطمه الزهراء سلام الله علیها
برچسب ها

تعداد صفحات : 4

آرشیو
آمار سایت
  • کل مطالب :
  • کل نظرات :
  • افراد آنلاین :
  • تعداد اعضا :
  • بازدید امروز :
  • بازدید کننده امروز :
  • باردید دیروز :
  • بازدید کننده دیروز :
  • گوگل امروز :
  • گوگل دیروز :
  • بازدید هفته :
  • بازدید ماه :
  • بازدید سال :
  • بازدید کلی :